2-1-2- گسل اصلي جوان زاگرس  (MRF)

     گسل اصلي جوان زاگرس يک گسل فعال و لرزه زا در ادامه شمال باختري گسل اصلي زاگرس مي باشد که توسط چالنکو و براد (1974) به اين نام (Main Recent fault) خوانده شده است. اين گسل در غرب کشور مرز بخش جنوب باختري ايران مرکزي و بخش شمال خاوري کمربند چين خورده – رانده زاگرس را تشکيل مي دهد.

   گسل اصلي جوان، يک ساختار منفرد نيست بلکه زون باريکى است که از رديفي قطعات گسلي منفــرد و مجزا و به طور عمومى راستگرد تشکيل شده است که طرح همپوشان (en echelon) دارند. قطعات گسلي اصلي تشکيل دهنده اين گسل از جنوب خاورى به شمال باخترى، عبارتند از گسل دورود، گسل نهاوند، گسل گارون (قارون)، گسل صحنه، گسل مرواريد و گسل پيرانشهر (شکل 13(.

   گسل اصلى جوان زاگرس، داراى فعاليت لرزه‌خيزى بالايى است و بسيارى از زلزله‌هاى عهد حاضر در امتداد آن صورت گرفته است و حرکات کواترنرى اين گسل از نوع راستالغزراستگرد است که با تغيير شکل رسوبات کواترنر همراه است. حرکت راستالغز اين گسل که در طول قطعات گسلي مختلف آن روي مي دهد، نتيجه مولفه راستالغز راستگرد حاصل از همگرايي بين ورقه عربي و ايران مرکزي در غرب ايران مي باشد) بربريان، ( 1976.

   مکانيسم زمينلرزه ها و پتانسيل لرزه خيزي گسل اصلي جوان کاملا متمايز از زمينلرزه هايي است که در کمربند چين خورده - رانده زاگرس روي مي دهند. زمينلرزه هاي رويداده در طول اين گسل داراي بيشترين بزرگا در بين زمينلرزه هاي رخداده در زاگرس هستند. اين گسل تقريبا در طول خود از دينور در شمال باختر (در واقعه 13/12/1957 ، Ms=6.7) تا درياچه گهر در جنوب خاور (در زمينلرزه 23/01/1909، Ms=7.4 و زمينلرزه پيش از تاريخ درياچه گهر) توسط يک سري زمينلرزه در خلال سال هاي 1909 تا 1963 گسيخته شده است (بربريان، 1995(
   گسل اصلي عهد حاضر گسلي است فعال و لرزه زا، که به سبب کاري شدن قطعات مختلف آن، عامل رخداد زمينلرزه هاي ويرانگري بوده است. (بربريان، ( 1976).

   شرح مختصر قطعات مختلف گسل اصلى جوان به شرح زير است :

شکل 13.ساختار عمده گسل اصلي جوان زاگرس و لرزه خيزي آن گسل دورود: DF، گسل گارون: GF، گسل مرواريد: MF، گسل صحنه: SF، گسل قلعه حاتم: QF

   2-1-3- گسل زمينلرزه اي دورود : قطعه گسلي دورود از نزديکي منطقه ارجنک آغاز و با يک روند عمومي N315 به طول تقريبي 100 کيلومتر تا نزديکي شهرستان بروجرد ادامه مي يابد. شهرستان دورود در جنوب اين گسل تقريبا در ميانه اين روند گسلي قرار دارد (شکل13) (چالنکو و براد، 1974)

   اين گسل در آخرين فعاليت خود باعث رخداد زمينلرزه ويرانگر 23 ژانويه 1909 سيلاخور با بزرگاي Mb=7.4 گرديد. رو مرکز مهلرزه اي اين زمينلرزه که در ساعت 2 و 48 دقيقه GMT در مختصات جغرافيايي'4 33ْ عرض شمالي و 49ْ طول شرقي رويداد، در مجاورت شهر دورود قرار داشته است. بر اثر اين زمينلرزه بيش از 40 کيلومتر از طول گسل دورود دچار گسيختگي سطحي شد و بين 5000 تا 6000 نفر در 130 روستا مردند. مساحتي افزون بر 3000 کيلومتر مربع در اين زمينلرزه ويران گرديد (بربريان، 1976.

   زمينلرزه هاي زير بر اثر فعاليت مجدد اين گسل رويداده است (بربريان، 1976 و 1994) :
   - زمينلرزه 5 ژانويه 1316 ميلادي گلپايگان با بزرگاي Mw=6.1 و شدت I0=VIII

   - زمينلرزه 23 ژانويه 1909 سيلاخور با بزرگاي Mb=7.4

   به باور بربريان (c1976) پس از زمينلرزه 1909 فعاليت گسل دورود به دو زمينلرزه ثبت شده با بزرگاي بيش از 5 در سال هاي 1958 و 1963 ميلادي در جنوب دورود محدود مي شود. همچنين ممکن است زمينلرزه خسارت بار رازان در سال 1955 ميلادي نيز در ارتباط با گسل دورود باشد

   2-1-4- گسل نهاوند : گسل نهاوند از نزديکي وناج (غرب بروجرد) شروع شده و در جهت N320 تا گوشه (شمال باختري نهاوند) با طولي در حدود 55 کيلومتر ادامه مي يابد. اين گسل که در امتداد گسل دورود قرار دارد توسط گسل قلعه حاتم از گسل دورود جدا مي شود. گسل قلعه حاتم با روند N170E موجب جابجايي 10 متري رسوبات عهد حاضر شده است (شکل 13). گسل نهاوند خود از چندين قطعة مجزا تشکيل شده است (چالنکو و براد، 1974 ).
   بربريان (1994)، رويداد زمينلرزه هاي زير را درنتيجه کاري شدن اين گسل مي داند :

   - زمينلرزه گودين تپه (9 کيلومتري شمال نهاوند) در 4000 تا 3350 سال پيش

   - زمينلرزه کنگاور در بين سال هاي 224 تا 642 پس از ميلاد مسيح

   - زمينلرزه سال956 ميلادي همدان با بزرگاي Mw=5.3 و شدت I0=VII

   - زمينلرزه نوامبر 1087 ميلادي همدان با بزرگاي Mw=5.8 و شدت I0=VII+

   - زمينلرزه 16 آگوست 1958 ميلادي فيروزآباد با بزرگاي Ms=6.6

    2-1-5- گسل زمينلرزه اي گارون : گسل گارون تقريبا به موازات گسل نهاوند بوده و در فاصلة تقريبى 10 کيلومترى جنوب باخترى آن قرار دارد. اين گسل با طولي در حدود 25 کيلومتر از منطقه تزناب درجنوب خاور شروع شده و تا رودخانه گاماسياب و گسل صحنه در شمال باختر ادامه دارد. اين گسل که در حاشية جنوب باخترى دشت نهاوند قرار دارد در بيشتر طول خود مشخص کننده حد جنوب باختري دره نهاوند مي باشد و رسوبات آبرفتى کواترنر را از سنگ‌هاى دگرگونة کوه گارون جدا مى‌سازد (شکل 13). حرکات جوان اين گسل، همانند گسل نهاوند، با تغيير شکل رسوبات کواترنر و به ويژه زمين‌لرزة 1958 نهاوند به اثبات رسيده است (چالنکو و براد، 1974(.
   زمينلرزه 16 آگوست 1958 نهاوند (فيروزآباد) با گسلش سطحي همراه بوده ودر نتيجه فعاليت مجدد گسل زمينلرزه اي گارون به وقوع پيوسته است (بربريان، b1976).

   2-1-6- گسل صحنه : گسل صحنه با طولي در حدود 100 کيلومتر، در يک روند N295E تا N300E دو گسل گارون و گسل مرواريد را به يکديگر وصل مى‌کند. چالنکو اين گسل را به سه قطعة جنوب خاورى، مرکزى و شمال باخترى تقسيم نموده است که تقريبا اندازه هاي مساوي دارند)شکل13(

   زمينلرزه هاي زير در پي جنبش گسل صحنه رويداده اند (بربريان 1994)

   - زمينلرزه 27 آوريل 1008 ميلادي دينور با بزرگاي Mw=6.9 و شدت I0=IX

   - زمينلرزه سپتامبر 1107 ميلادي دينور با بزرگاي Mw=6.4 و شدت I0=VIII

-         زمينلرزه ژوئن 1872 ميلادي سنقر با بزرگاي Mw=5.8 و شدت I0=VII+

   2-1-7- گسل مرواريد : بخشى از گسل اصلى عهد حاضر است که در منطقة کامياران قابل رؤيت است. امتداد آن N315-310 است. در نزديکى کامياران، اين گسل حد شمال خاوري يک رخنمون گسترده از سنگهاي آتشفشاني بازيک را تشکيل مي دهد که در امتداد گسل، آلتراسيون هيدروترمال توسعة فراواني را نشان مي دهد. خش لغزهاى سطح گسل گوياى حرکات بسيار جوان آن است (شکل 13) (چالنکو و براد،

   2-1-8- گسل پيرانشهر : نخستين بار افتخارنژاد (1973) اين گسل را به نام گسل پيرانشهر ناميد (شکل 14).

 داراى روند شمال باخترى – جنوب خاورى است که مرمرهاى ژوراسيک – کرتاسه را در جنوب باخترى از آبرفت‌هاى کواترنر در شمال خاورى جدا مى‌کند. چالنکو و براد (1974) اين گسل را قطعة شمال باخترى گسل اصلى عهد حاضر دانسته‌اند.طول اين روند حدود 95 کيلومتر در نظر گرفته شده است. گسل پيرانشهر در امتداد دامنه باختري دره رودخانه زاب کوچک يک مرز ساختاري ايجاد نموده است. رشته کوهي که يک قطعه ريخت ساختاري برخاسته مي باشد و بيش از 2500 متر ارتفاع دارد، در اثر عملکرد اين گسل شکل گرفته است. جابجايي قائم در امتداد اين گسل بيش از 1000 متر مي باشد. بر اساس بازديدهاي صحرايي، کارکرد اين گسل کششي است و جابجائي شواهد ريخت ساختاري نظير آبراهه ها و عوارض توپوگرافي نشان دهنده مولفه امتدادلغز راستگرد اين گسل مي باشد. اين گسل در شمال روستاي واوان (نزديکي سردشت) پادگانه هاي آبرفتي کواترنر را جابجا کرده و سه پادگانه در سطوح مختلف ايجاد نموده است (زارع و همکاران، 1374).

   به باور بربريان (c1976) زمينلرزه هاي زير به نظر مي رسد که در ارتباط با فعاليت مجدد گسل پيرانشهر باشند :

   - زمينلرزه هاي 22 جولاي و 17 آگوست 1964 ميلادي با بزرگاي حدود 5.5 که باعث تخريب بخش هايي از شهر پنجوين (شمال باختري مريوان، در عراق) و کشته شدن 6 نفر گرديد.

   - زمينلرزه 25 اکتبر 1970 با بزرگاي 5 در نزديکي پيرانشهر که منجر به خسارت ديدن 150 خانه و مجروح شدن 20 نفر گرديد.

   - زمينلرزه 28 نوامبر 1969 با بزرگاي بين 4 تا 5 در جنوب پيرانشهر

   2-1-9- گسل زاگرس مرتفع (HZF) :

   گسل زاگرس مرتفع جداکننده کمربند راندگي زاگرس مرتفع (در شمال خاوري) از کمربند چين خورده ساده (در جنوب باختري) مي باشد (شکل 6). کمربند زاگرس مرتفع در طول قطعات ناپيوسته اين گسل به سمت جنوب باختري رانده شده است (شکل7). بر اساس موقعيت فعلي سنگ هاي پالئوزوئيک در امتداد اين گسل، ميزان جابجايي شاغولي در طول آن بيش از 6 کيلومتر تخمين زده مي شود. حرکت گوه تشکيل شده از نهشته هاي جوانتر از آسماري (تبخيري هاي ميوسن گچساران و مولاس هاي همزمان با کوهزايي آغاجاري – بختياري به سن ميوسن تا پلئيستوسن) به سمت زاگرس مرتفع، نشان مي دهد که همزمان با فروافتادگي نسبي حوضه پيش ژرفاي زاگرس، حرکت رو به جنوب حوضه زاگرس و پيشروي حوضه دگرشکلي به سمت جنوب، زاگرس مرتفع از زمان ميوسن زيرين در امتداد گسل زاگرس مرتفع بالا آمده است. نفوذ نمک هاي سازند هرمز در امتداد قطعات مختلف گسل زاگرس مرتفع، نشان دهنده گسلش عميق اين گسل است. اين گسل با برش پوشش رسوبي فانروزوئيک رويي تا افق نمک هاي کامبرين زيرين هرمز، باعث تظاهر گنبد هاي نمکي در سطح شده است. درمنطقه خورگو، در شمال بندرعباس گسل زاگرس مرتفع به گسل پيشاني کوهستان مي رسد و بر منحني ميزان 1500-1000 متر منطبق مي گردد. از اين منطقه به سمت شمال باختري، گسل زاگرس مرتفع از گسل پيشاني کوهستان جدا شده و تقريبا به موازات گسل اصلي زاگرس منطبق بر منحني هاي ميزان 1500 و 2000 متر (شمال باختري داراب) تا 3000 متر (دنا) ادامه مي يابد (بربريان، 1981).

   زمينلرزه هاي زير به سبب کاري شدن گسل زاگرس مرتفع رويداده است (بربريان، 1994) :

   - زمينلرزه 18 نوامبر 1226 ميلادي شهرزور با بزرگاي Mw=6.4 و شدت I0=VII

   - زمينلرزه 1310 ميلادي شهرزور با بزرگاي Mw=5.3 و شدت I0=VII

   - زمينلرزه 1623 ميلادي مرودشت با بزرگاي Ms>5.5 و شدت I0>VII

   - زمينلرزه ژوئن 1865 ميلادي داريان با بزرگاي Mw=5.9 و شدت I0=VII+

   - زمينلرزه 26 فوريه 1894 ميلادي خرامه با بزرگاي Mw=5.8 و شدت I0=VII+

-         زمينلرزه 6 نوامبر 1990 فورگ هرمزگان با بزرگاي Ms=5.7

-       به استثناء زمينلرزه هاي 1865 و 1894 ميلادي، از زمينلرزه 1990.11.06 فورگ (Ms=5.7) در جنوب خاوري تا زمينلرزه هاي 1934.03.13 (Ms=5.3)، 1975.05.09 (Ms=4.9) و 1989.10.01 (Mb=5.2) که در نتيجه فعاليت قطعه گسلي دنا در جنوب باختري گسل زاگرس مرتفع رويداده اند، يک نبود لرزه اي در طول حدود 440 کيلومتر از گسل زاگرس مرتفع ديده مي شود (بربريان، 1995(.

   2-1-10 گسل دنا (دينار)

   گسل دنا با راستاى شمال شمال باخترى و شيب به سمت خاور شمال خاورى يکى از گسل‌هاى اصلى زاگرس است که بيش از يکصد کيلومتر طول دارد و طرفين خود را به دو بخش با ويژگي‎هاى زمين‎ساختى، لرزه‎زمين‎ساختى و ريخت‎شناسى متفاوت تقسيم کرده است. در نقشة ژئوفيزيک هوايى، ژرفاى پى‌سنگ مغناطيسى در بخش باخترى گسل دنا حدود ده هزار متر و در بخش خاورى آن، بين 1 تا 5 هزار متر زير سطح درياست. بدين‎سان نتيجه شده است که بخش خاورى اين گسل، به همراه پى‌سنگ، به صورت فرابوم بالا آمده است (آقانباتي، 1383).
   گسل دنا، يکى از شکستگي‎هاى اصلى در پى سنگ پرکامبرين زاگرس است که با فعاليت‌هاى بعدى خود، در مواردى بر رسوبات زاگرس تأثير گذاشته است. بدين‎سان که رسوبات زاگرس را در مناطقى قطع و در مناطقى باعث پيچش و تغيير راستاى اين رسوبات و ساختار‌هاى آنها شده است.اطلاعات ژئوفيزيک هوايى مغناطيسى بخش جنوبى گسل دنا را به صورت دو شاخه نشان مى‌دهد. يکى از شاخه‌ها به طرف جنوب مي‎رود و در امتداد خط کازرون قرار مى‌گيرد، شاخه ديگر به سوى جنوب شرق و شيراز مى‌رود. زون گسلى دنا در انتهاى شمالى خود يعنى جايى که به گسل بزرگ زاگرس نزديک مى‌شود نيز شاخه شاخه مي‎شود و به سمت شمال باختر متمايل مي‎شود (شکل 15). در ضمن اطلاعات ژئوفيزيکى گسل مهم ديگرى را در امتداد شمالى گسل دنا نشان مي‎دهد که تا درياى خزر ادامه دارد. با بررسي‎ نقشه‎هاى زمين‎شناسى، عکس هوايى و تصويرهاى ماهواره‎اى چنين به نظر مي‎رسد که گسلة دنا افزون بر جنبش فشارى، داراى جنبش راستالغز از گونة راستبر مهمى نيز مي باشد. اين جنبش، سبب پيچش و کشش پوزة رشتة شمالى کوه دنا شده و احتمال مي‎رود کوه هزاردره و چرو ادامة جابه‎جا شدگى کوه دنا به صورت راستبر باشد.از ويژگي‎هاى مهم زمين‎شناسى گسل دنا، بيرون‎زدگى شمارى گنبد نمکى در درازاى آن است. در مسير اين گسل، در بخش باخترى کوه دنا، سازندهاى زاگون و لالون (کامبرين) بر روى سنگ‎هاى کرتاسه رانده شده‎اند (ستوده‎نيا، 1975).
   در گسترة شمال کوه دنا، در دامنة باخترى کوه دره‎بادامى و کوه کمانه سنگ‎هاى کرتاسه بر روى دشت و يا سازند بختيارى (پليوسن) رانده شده‎اند (بربريان و قرشى، 1365).

   گسل دنا قطعه مرکزي سامانه گسلي زاگرس مرتفع را تشکيل مي دهد. اين گسل دست کم از اواخر پرکامبرين به صورت يک مرز جداکننده رخساره عمل کرده است و حد شمالي حوزه نمک هاي پرکامبرين هرمز را تشکيل مي دهد. پس از حرکات کوهزايي اواخر کرتاسه اين گسل مرز جنوبي بخش مياني کمربند زاگرس مرتفع را تشکيل مي دهد. در طول ميوسن اين گسل حد شمال خاوري رخساره تبخيري هاي گچساران را تشکيل داده است (بربريان، 1981).
   پهنه آسيب ديده 3 زمينلرزه در قرن 20 در امتداد گسل معکوس پر شيب دنا قرار دارد (بربريان، 1981 و 1994) :
   - زمينلرزه 13 مارس 1934 با بزرگاي Ms=5.3 و شدت I0=VII

   - زمينلرزه 9 مي 1975 با بزرگاي Ms=4.9 و شدت I0=VI

   - زمينلرزه 21 سپتامبر 1975 با بزرگاي Ms=5.2 و شدت I0=VII

   - زمينلرزه اول اکتبر 1989 ميلادي با بزرگاي Mb=5.2

 

گسل هاي اصلي گستره جنوب خاوري زاگرس

   2-1-11- گسل اردل :

   گسل اردَل با درازاى حدود 150 کيلومتر، شيب به سمت شمال خاورى و راستاى باخترى – جنوب خاورى، به موازات راندگى زاگرس در گسترة اردل – ناغان قرار دارد (شکل 15). سازوکار اين گسل فشارى بوده در مسير آن سازندهاى پالئوزوييک همراه با گروه کرتاسة بنگستان (از شمال خاورى) بر روى دشت و سنگ‎هاى کرتاسه (در جنوب باخترى) رانده شده‎اند. در شمال باخترى اردل در درازاى گسل اردل، چند گنبد نمکى بيرون‎زدگى دارد (آقانباتي، 1383).
   کانون مهلرزه‎اى زمينلرزه‎هاى سال 1666، 1880، 1922، 1958 و 1977 ميلادى در راستاى گسل اردَل قرار دارند ولى همبستگى اين زمينلرزه‎ها با جنبش گسل اردَل روشن نيست. بررسى گسل اردَل در زمان رويداد زمينلرزه‎هاى سال 1977 ميلادى ناغان هيچگونه جنبشى را در راستاى آن نشان نداده است (بربريان و نبوى، 1977(

   بربريان (1981 و 1994) رويداد زمينلرزه هاي تاريخي و سده بيستم زير را در راستاي گسل اردل معرفي مي کند :

   - زمينلرزه 1666 واقع در شمال غرب اردل با بزرگاي Mw=6.4 و شدت I0=VIII

   - زمينلرزه فوريه 1874 ميلادي چغاخور

- زمينلرزه 1880 اردل با بزرگاي Ms>5.3 و شدت I0>VII

   - زمينلرزه 21 مارس 1922 با بزرگاي Ms=5.5 و شدت I0=VII

  - زمينلرزه 26 جولاي 1958 ميلادي با بزرگاي Ms=4.2 و شدت I0=V

  - زمينلرزه 21 سپتامبر 1960 ميلادي با بزرگاي Ms=5.0 و شدت I0=VI

  - زمينلرزه 6 آوريل 1977 با بزرگاي Ms=5.5 و شدت I0=VII

-          
   2-1-12- گسل زردکوه :

-       گسل زردکوه با سازوکار فشارى، راستاى شمال باخترى – جنوب خاورى و شيب به سمت شمال خاورى، به موازات جنوبى گسل اردل قرار دارد. رودخانة بازفت در مسير گسل زردکوه و به موازات جنوب باخترى آن جريان دارد. گسل زردکوه با درازاى دست‎کم 130 کيلومتر، بخشى از مرز ميان زاگرس مرتفع و زاگرس چين‎خورده را تشکيل مي‎دهد (آقانباتي، 1383).

-       در مسير گسل زردکوه سنگ‎هاى کامبرين و اردويسين از سمت شمال خاورى بر روى سازند بختيارى (در جنوب باخترى) رانده شده‎‎اند (ستوده‎نيا، 1975(

-          
   2-1-13- گسل گهکم :

-       گسل کهکم به عنوان قطعه جنوب خاوري گسل زاگرس مرتفع، تشکيل دهنده حاشيه جنوبي کمربند زاگرس مرتفع و حد شمال خاوري تبخيري هاي ساچون مي باشد (شکل 15). گسل گهکم دست کم از زمان پالئوزوئيک به عنوان يک ساختار جدا کننده رخساره هاي رسوبي عمل کرده است. راندگي شيل هاي سيلورين زاگرس مرتفع بر روي آبرفت هاي کواترنري در امتداد گسل گهکم نشان مي دهد که اين گسل عميق بوده و حداقل تا کف پوشش رسوبي روي پي سنگ نفوذ کرده است. رويداد زمينلرزه هاي گهکم در تاريخ 06/11/1962، 29/07/1963، 27/08/1964 و زمينلرزه هاي سرچاهان در تاريخ 21/06/1965 و 02/12/1974 که در طول گسل معکوس عميق و پرشيب گهکم رويداده است ممکن است نشانه فعاليت اين گسل در عمق باشد. حل صفحه گسل در زمينلرزه هاي 21/06/1965 و 29/07/1963 نشان دهنده راندگي در عمق به موازات روند سطحي گسل مي باشد (بربريان، 1981(

   - زمينلرزه 6 نوامبر 1962 ميلادي با بزرگاي Ms=5.8 و شدت I0=VII

   - زمينلرزه 29 ژوئيه 1963 ميلادي با بزرگاي Ms=5.2 و شدت I0=VII

   - زمينلرزه 27 آگوست 1964 ميلادي با بزرگاي Ms=5.3 و شدت I0=VII

   - زمينلرزه 21 ژوئن 1965 ميلادي با بزرگاي Ms=5.7 و شدت I0=VII

-         زمينلرزه 2 دسامبر 1974 ميلادي با بزرگاي Ms=5.4 و شدت I0=VII

   2-1-14- گسل پيشاني کوهستان (MFF) :

   گسل پيشاني کوهستان به عنوان مرز زاگرس چين خورده ساده با کوهپايه ها و دشت ساحلي خليج فارس تشکيل دهنده حد جنوبي برونزد سنگ آهک هاي ائوسن – اليگوسن آسماري مي باشد که با شواهد ساختاري، توپوگرافي، ريخت زمينساختي و لرزه زمينساختي مشخص مي گردد. گسل رانده پوشيده پيشاني کوهستان با درازاي بيش از 1350 کيلومتر در ايران از قطعات رانده متعددي با طول هاي 15 تا 115 کيلومتر تشکيل شده است (شکل 7). فرسايش ارتفاعات زاگرس در شمال خاوري اين گسل (کمربند چين خورده ساده و زاگرس مرتفع) باعث رسوبگذاري مواد آواري در کمربند پيش ژرفاي زاگرس، در جنوب باختري گسل پيشاني کوهستان شده است. ميزان جابجايي شاغولي در امتداد اين گسل بيش از 6 کيلومتر تخمين زده مي شود. گسل پيشاني کوهستان در خاور گسل عرضي فعال کازرون – برازجان در استان فارس و در غرب کبير کوه در استان لرستان بر منحني ميزان 500 متر منطبق مي باشد و در ارتفاعات بختياري واقع در بين گسل فعال کازرون – برازجان در شرق و تاقديس کبير کوه در غرب، بر منحني ميزان 1000 متر منطبق مي باشد. اين گسل در هسته تاقديس هاي نامتقارن با يال هاي جنوب باختري برگشته و برشي شده واقع در لبه جنوب باختري کمربند زاگرس چين خورده ساده قرار دارد. گسل طولي پيشاني کوهستان توسط گسل فعال کازرون – برازجان بيش از 140 کيلومتر به صورت راستگرد جابجا شده است (شکل16). اين ميزان جابجايي با 500 متر اختلاف ارتفاع در طول گسل پيشاني کوهستان همراه بوده است (500 متر در شرق و 1000 متر در غرب گسل کازرون – برازجان). مطالعه پهنه هاي مهلرزه اي زمينلرزه هاي رويداده با بزرگاي متوسط تا زياد در طول قطعات گسلي سازنده گسل پيشاني کوهستان، نشانگر تمرکز رومرکز زمينلرزه ها در محل انقطاع اثر محوري چين ها در سطح زمين مي باشد. به عبارت ديگر، به نظر مي رسد که کانون زمينلرزه ها در مجاورت نبود هاي بين قطعه ايي، قطعات گسلي پي سنگي سازنده گسل پيشاني کوهستان قرار دارند. به طور مثال رو مرکز زمينلرزه هاي 1052 ميلادي با بزرگاي Ms~6.8 ، 05/1085 ميلادي با بزرگاي Ms~5.8، 16/10/1883 ميلادي با بزرگاي Ms~5.8، 15/07/1929 ميلادي با بزرگاي Mb=6.5، 19/01/1950 ميلادي با بزرگاي Ms=5.5، 20/08/1954 ميلادي با شدت I0=VII، 14/01/1978 ميلادي با بزرگاي Ms=6.2، 30/03/1988 ميلادي با بزرگاي Ms=5.7، و 04/11/1991 ميلادي با بزرگاي Mb=5.4 تاييد کننده اين مطلب مي باشند. ساز و کار ژرفي اين زمينلرزه ها عمدتا يک راندگي را با صفحات گرهي موازي با ساختار هاي زمين شناختي و گسل پيشاني کوهستان نشان مي دهند (بربريان، 1995(

   بربريان (1994) رويداد زمينلرزه هاي تاريخي زير را به گسل پيشاني کوهستان زاگرس نسبت مي دهد :

   - زمينلرزه رويداده در بيش از 11000 سال پيش که با بزرگاي Ms>7.0 و شدت I0>IX باعث رخداد ابر زمينلغزش سيمره گرديد.

   - زمينلرزه 22 ژوئن 872 ميلادي دره شهر با بزرگاي Mw>6.7 و شدت I0>VIII+

   - زمينلرزه آوريل 958 ميلادي سرپل ذهاب با بزرگاي Mw>6.3 و شدت I0>VIII

   - زمينلرزه 17 ژوئن 978 ميلادي سيراف با بزرگاي Mw>5.3 و شدت I0>VII

   - زمينلرزه بهار 1008 ميلادي سيراف با بزرگاي Mw>6.4 و شدت I0>VIII

   - زمينلرزه 1052 ميلادي ارجان با بزرگاي Mw>6.7 و شدت I0>VIII+

   - زمينلرزه مي 1085 ميلادي ارجان با بزرگاي Mw>6.7 و شدت I0>VII+

   - زمينلرزه اول آوريل 1150 ميلادي حلوان با بزرگاي Mw>5.8 و شدت I0>VII+

   - زمينلرزه 29 آوريل 1179 ميلادي اربيل با بزرگاي Mw>6.5 و شدت I0>VIII

   - زمينلرزه حدود سال 1573 ميلادي شهرزور با بزرگاي Mw>6.8 و شدت I0>IX

   - زمينلرزه سال 1865 ميلادي مقام با بزرگاي Mw>5.5 و شدت I0>VII

    نقشه راندگي هاي فعال پي سنگي (کور)، گسل هاي راستالغز عرضي فعال پي سنگي و گسل فعال اصلي زاگرس، به همراه راه حل سازو کارهاي کانوني و پهنه هاي مهلرزه اي زمينلرزه هاي با بزرگاي متوسط تا بزرگ در گستره کمربند چين خورده – رانده زاگرس (بربريان، 1995)

   2-1-15- گسل فروافتادگي دزفول (DEF) :

   گسل فرو افتادگي دزفول به عنوان مرز شمالي فرو افتادگي دزفول (حوضه پيش ژرفاي مولاس هاي نئوژن آغاجاري – بختياري) در بين گسل هاي پيشاني کوهستان و گسل پيش ژرفاي زاگرس قرار دارد (شکل 6). اين گسل بر منحني ميزان 500 متر منطبق مي باشد. ميزان جابجايي شاغولي در امتداد گسل فروافتادگي دزفول بيش از 3000 متر مي باشد.

   به نظر مي رسد رويداد زمينلرزه هاي 05/06/1977 با بزرگاي Ms=5.8 و زمينلرزه 18/09/1985 با بزرگاي Mb=5.2 و سازوکار راندگي در ارتباط با فعاليت مجدد گسل فروافتادگي دزفول باشند

   2-1-16- گسل رامهرمز :

   گسل رامهرمز يک راندگي طولي با روند شمال باختري – جنوب خاوري است که با طول بيش از 100 کيلومتر از مجاورت رامهرمز (جنوب خاوري شوشتر) عبور مي کند (شکل 17). گسل رامهرمز واقع در کمربند فعال چين خورده زاگرس به عنوان قطعه اي از گسل فروافتادگي دزفول، باعث رانده شدن تاقديس نفت سفيد بر روي رسوبات کواترنري دشت آبرفتي رامهرمز گرديده است. سازند گچساران در جنوب باختري دشت رامهرمز در امتداد اين راندگي بيرون زدگي دارد (بربريان، b 1976).

   2-1-17- گسل پيش ژرفاي زاگرس (ZFF) :

   گسل پيش ژرفاي زاگرس جدا کننده کمربند پيش ژرفاي زاگرس (در شمال و شمال خاوري) از دشت ساحلي زاگرس (در جنوب و جنوب باختري) مي باشد. اين گسل حد شمال خاوري آبرفت هاي دشت ساحلي خليج فارس را مشخص مي کند و گسلي معکوس با مولفه راستالغزمي باشد. گسل پيش ژرفاي زاگرس مانند گسل پيشاني کوهستان از قطعات گسلي مختلفي تشکيل شده است. در گستره خوزستان اين‌ راندگي از قطعات‌ گسلي‌ متعدد و ناپيوسته‌ اي‌ تحت‌ عنوان‌گسل هاي‌ اهواز، ميش‌ داغ‌، آغاجاري‌، مارون‌ و رگ‌ سفيد تشکيل شده است (شکل 17). اين گسل به موازات گسل پيشاني کوهستان از رقوم توپوگرافي چند ده متري بالاي سطح دريا تا سطح دريا امتداد دارد. گسل پيش ژرفاي زاگرس نشان دهنده جابجايي 150 کيلومتري راستگرد در امتداد گسل فعال کازرون – برازجان مي باشد (شکل 16).

   بربريان (1994) رويداد زمينلرزه هاي تاريخي زير را به کاري شدن اين گسل نسبت مي دهد :
   - زمينلرزه 840 ميلادي اهواز با بزرگاي Mw=6.4 و شدت I0=VIII

-         زمينلرزه 1497 ميلادي هرمز با بزرگاي Mw=6.4 و شدت I0=VIII

  - زمينلرزه 4 اکتبر 1622 ميلادي بندرعباس با بزرگاي Mw>6.5 و شدت I0>VII

 - زمينلرزه 1827 ميلادي زرباطيه

 - زمينلرزه 7 دسامبر 1864 ميلادي هرمز با بزرگاي Mw=6.3 و شدت I0=VIII

نقشه لرزه زمينساخت گستره استان خوزستان (حيدري و همکاران، 1374)

   2-1-18- گسل‌ اهواز:

   گسل‌ اهواز به‌ طول‌ تقريبي60 كيلومتر در جنوب‌ اهواز، حد چين هاي‌زاگرس‌ و دشت‌ خوزستان‌ را مشخص‌ كرده‌ و باعث‌ رانده‌ شدن‌ سازند آغاجاري‌ برروي‌ نهشته‌ هاي‌ كواترنر دشت‌ اهواز گرديده‌ است‌. اين‌ گسل‌ احتمالامسبب‌ رويدادزمين‌لرزه‌ تاريخي‌ و ويرانگر 840 ميلادي اهواز بوده‌ است‌. گسل‌ رانده‌ ميش‌ داغ‌ را به‌صورت‌ ادامه‌ شمال‌ باختري‌ راندگي‌ اهواز ميتوان‌ در نظر گرفت (شکل17) (حيدري و همکاران، 1374).

   2-1-19- گسل آغاجارى :

   گسل آغاجاري نوعى راندگى به درازاى نزديک به 150 کيلومتر در شمال آغاجاري است. اين گسل با روند شمال باخترى – جنوب خاورى باعث رانده شدن تاقديس آغاجارى و تاقديس پازنان بر روى دشت آبرفتى آغاجارى شده ‎است. اين گسل مرز سازند هاي گچساران، ميشان و آغاجاري با رسوبات کواترنري دشت آغاجاري، را تشکيل مي دهد (بربريان،  1976.)

  
   2-1-20- گسل مارون :

   گسل مارون در شمال باختر گسل آغاجارى و در کمربند زاگرس چين‎خورده قرار دارد. اين گسل با روند شمال باختري – جنوب خاوري در حدود 50 کيلومتر درازا دارد. سازوکار گسل مارون از نوع راندگى است که در اثر عملکرد آن تاقديس مارون بر روى دشت مجاور رانده شده است (شکل17).

   زمينلرزه هاي سده بيستم 10/06/1384 ه.ش با بزرگاي Mb=4.9 و 2/02/1352 ه.ش با بزرگاي Mb=5 در اثر عملکرد گسل رانده آغاجاري و يا مارون رويداده است (حيدري و همکاران، 1374(

  
   2-1-21- گسل رگ سفيد :

   گسل رگ سفيد، يک گسل معکوس بزرگ زاويه در بخش شمالي بندر ديلم مي باشد. اين گسل طولي با امتداد شمال باختري – جنوب خاوري 80 کيلومتر طول دارد. بر اثر فعاليت اين گسل معکوس مرز تاقديس رگ سفيد و سازند آغاجاري با دشت ساحلي خليج فارس به صورت گسلي مي باشد (شکل17).

   2-1-22- گسل کازرون - برازجان :

   گسل کازرون - برازجان گسلي فعال باروند شمالي – جنوبي در عرض کمربند زاگرس مي باشد که باعث خميدگي، کشيدگي و دورافتادگي محور چين ها به صورت راستگرد شده است. بر اثر فعاليت گسل کازرون – برازجان، جابجايي راستگردي در حدود 140 و 150 کيلومتر به ترتيب در امتداد گسل هاي پيشاني کوهستان (MFF) و پيش ژرفاي زاگرس (ZFF) در طول اين سامانه گسلي قابل اندازه گيري مي باشد. چنانچه حرکت اين گسل پس از رسوبگذاري سازند ميوسن زيرين گچساران آغاز شده باشد (در حدود Ma10) سرعت متوسط لغزش آن در حدود mm/yr 5/14 مي باشد. اين گسل از دو قطعه گسل پلکاني کازرون (در شمال) و برازجان (در جنوب) با يک نبود در بين آنها تشکيل شده است (شکل 16) (بربريان، 1995( :

    گسل کازرون : گسل کازرون گسلي است پى‌سنگى و قديمى با روند تقريبا شمالى - جنوبى که با طول حدود 125 کيلومتر در سطح زمين از 15 کيلومترى باختر شهرستان کازرون عبور مي کند. اين گسله محدوده غربي توسعه گنبد هاي نمکي خليج فارس را تشکيل مي دهد و در طول آن دو گنبد نمکى رخنمون دارد. به نظر مي رسد گسل کازرون تا قطر ادامه مي يابد. به همين دليل به آن گسل قطر – کازرون هم گفته مي شود.
   به باور آقانباتي (1383) اين گسل ضمن کنترل مرز باخترى حوضة نمکى هرمز، بر رسوبات زاگرس نيز اثرگذار بوده به گونه‌اى که ساختارهاى زاگرس را با جهت راستگرد خميده و جابه‎جا کرده است که در استان فارس، اين خمش بسيار چشم‎گير است.

   شواهد نشان مي‎دهد که گسل کازرون با روند به تقريب شمالى – جنوبى و يا شمال شمال باخترى – جنوب جنوب خاورى داراى حرکت راستگرد جزيى است. براى نمونه روندهاى زمين‌ساختى، در شمال خليج فارس نشان مى‌دهد که خط مرزى سکوى عربستان و واحد زاگرس به وسيلة اين گسل در جهت راستگرد جابه‎جا شده است. به ظاهر اين گسل مرز باخترى گسترش حوضة تبخيرى پرکامبرين پسين – کامبرين ايران را تشکيل مى‌دهد (اسفنديارى و برزگر، 1358).
  
   بربريان (1981، 1994 و 1995) رويداد زمينلرزه هاي زير را به فعاليت گسل کازرون نسبت مي دهد :

   - زمينلرزه هاي رويداده بين سال هاي 293 تا 302 ، 531 تا 579 ميلادي و زمينلرزه رويداده در قرن 10 ميلادي در بيشاپور

   - زمينلرزه 2 ژوئن 1824 ميلادي شاپور با بزرگاي Ms>6.0 و شدت I0= VIII

   - زمينلرزه 14 دسامبر1891 ميلادي گلگون با بزرگاي Ms>5.3 و شدت I0>VII

   - زمينلرزه 15 ژانويه 1967 ميلادي با بزرگاي Ms=4.7 و شدت I0=V

   - زمينلرزه 23 ژوئن 1968 ميلادي با بزرگاي Ms=5.2 و شدت I0=VI

   - زمينلرزه 23 اکتبره 1971 ميلادي با بزرگاي Ms=4.5 و شدت I0=V

   - زمينلرزه 12 جولاي 1986 ميلادي با بزرگاي Ms=5.5 و شدت I0= VII

   نبود داده‎هاى ريزلرزه‎اى و کمبود کانون زلزله نشانگر عدم فعاليت جديد اين گسل است، اما زمينلرزه‎‌هاى 15 ژانويه 1967 (با بزرگاي 4.7) و 23 اکتبر 1971 (با بزرگاي 4.5) در بخش جنوبى گسل کازرون، نشانگر فعاليت بخشى از گسل کازرون در دورة کواترنرى است (بربريان، c 1976) .

   گسل برازجان : گسل برازجان با طولي در حدود 180 کيلومتر در جنوب گسل کازرون قرار دارد. در نتيجه جابجايي راستگرد در طول اين گسل محور شمال باختري – جنوب خاوري تاقديس هاي خورموج و گيسکان به سمت يک روند شمالي – جنوبي، کشيدگي و چين خوردگي پيدا کرده است و تاقديس قلعه دختر در بين آنها داراي محوري با راستاي شمالي – جنوبي شده است. پرتگاه گسلي برازجان به وضوح از منطقه اي در شمال بندرعباس تا خورموج قابل مشاهده مي باشد. چندين چشمه سولفوري و آبگرم در دامنه پرتگاه گسلي برازجان رديف شده اند.

   2-1-23- گسل ميناب :

   سامانه گسلي -- با روند شمال شمال باختري و با شيب به سمت شرق يک مرز سنگ شناختي اصلي بين زون تصادم زاگرس در غرب و فرورانش مکران در شرق مي باشد. اين گسل با طول تقريبي 250 کيلومتر از گسل معکوس اصلي زاگرس در شمال تا درياي عمان در جنوب امتداد دارد. گسل زندان از قطعات گسلي متعددي تشکيل يافته است که در 50 کيلومتر شمالي آن اين قطعات گسلي داراي طرح پلکاني (en echelon) مي باشند (ريگارد و همکاران، 2005) .

   به اعتقاد وايت و همکاران (1975) به علت تصادم قاره – قاره زاگرس در سمت چپ از يک طرف و همچنين فرورانش پو سته اقيانوسي خليج عمان به زير مکران در سمت راست گسل ميناب، اين گسل را بايد از نوع گسل ترانسفورم قوس – قوس در نظر گرفت.

   بر اساس مطالعات صورت گرفته توسط ريگارد و همکاران (2004) و واکر و همکاران (2005)، سرعت جابجايي در پهنه سامانه گسلي ميناب – زندان را بر اساس اندازه گيري ميزان جدايش رويداده - حاصل از فعاليت اين سامانه گسلي - در رسوبات کواترنري و سن لغزش برابر با mm yr-13/1±1/5 يا mm yr-15/1±6/6 محاسبه شده است.

   با توجه به داده‌هاى زمين‌شناسى، تفسير عکس‌هاى هوايى، داده‌هاى لرزه‌شناسى، باور بر آن است که زون گسلى ميناب، راستالغزاست و بلوک خاورى آن به سوى جنوب حرکت کرده است (آقانباتي 1383).
   به عقيدة فالکن (1967)، حرکت افقى راستگرد اين گسل احتمالا در کرتاسة پسين – ترشيرى پيشين صورت گرفته است. اما، وجود گنبدهاى نمکى در زاگرس و خليج فارس و نبود آنها در ناحية مکران، سبب شده تا بعضى از زمين‌شناسان، سن اين گسل را 500 ميليون سال بدانند.

   در حال حاضر، حرکت در طول اين گسل از نوع رورانده است و از اوايل کواترنرى حرکت راستالغز نداشته است. (قرشى، 1363).

   به باور بربريان (1994) رويداد زمينلرزه 18 فوريه 1483 ميلادي هرمز با بزرگاي Mw=7.6 و با شدت I0=X ممکن است بر اثر فعاليت گسل ميناب رويداده باشد.

شکل 18.گسل ميناب (آقانباتي، 1383)

   2-1-24- گسل کره بس :

   گسل راستالغز راستگرد کره بس گسلي است با روند تقريبا شمالي جنوبي که با درازاي 160 کيلومتر، در 65 کيلومتري شرق گسل فعال کازرون و 35 کيلومتري غرب شيراز قرار دارد (شکل7). اين گسل به مانند گسل کازرون سبب جابجايي و کشيدگي دست کم 10 کيلومتري محور تاقديس هاي منطقه شده است. در طول اين گسل که خود از دست کم 6 قطعه گسلي تشکيل شده است 5 گنبد نمکي بزرگ برونزد دارند. قطعه جنوبي گسل کره بس با چرخش به سمت شرق راندگي سورمه را تشکيل مي دهد. گسل سورمه تنها در هسته پالئوزوئيک زيرين تاقديس هاي کمربند چين خورده ساده زاگرس رخنمون دارد. به نظر مي رسد زمينلرزه 8 سپتامبر 1992 دادنجان با بزرگاي Mb=5.2 و شدت I0=VII در ارتباط با فعاليت اين گسل رويداده باشد (بربريان، 1995).

  
   2-1-25- گسل سروستان :

   گسل سروستان گسلي است با حرکت راستالغز راستگرد که به درازاي 90 کيلومتر داراي امتداد شمال شمال باختري – جنوب جنوب خاوري مي باشد. اين گسل تقريبا به موازات گسل هاي عرضي کازرون – برازجان و کره بس قرار دارد. گسل سروستان در شرق فروافتادگي مهارلو – سروستان واقع بوده و باعث جابجايي و کشيدگي 20 کيلومتري محور يک تاقديس به صورت راستگرد شده است. در طول اين گسل سه گنبد نمکي برونزد دارند. هيچگونه شاهد لرزه اي مستقيمي که مرتبط با جنبش در طول گسل سروستان باشد بدست نيامده است ولي ممکن است زمينلرزه 25 مارس 1890 فسا با بزرگي Ms~6.0 در ارتباط با جنبش گسل سروستان رويداده باشد(شکل 7

 (بربريان، 1995). 

منبع: توسط مسعودی